Loading...

اختلاس نامه

اختلاس نامه
خوشحالی و یا ناراحتی! برای ما که فرقی ندارد!

راننده تاکسی میگفت جوانی ساده پوش سوار ماشینم شد طبق معمول صحبتی از باب اجتماع، سیاست، جوانان، آینده و ... باز شد دل هر دوی ما پر بود دروغ چرا از پری دیگر داشت لبریز میشد گوش هایم سرخ شده بود و چشمانم غضبناک با ابروهای توی هم رفته! دیگر کنترلم را از دست دادم و هرچه تنوانستم به اختلاس گران و مجموعه و عوامل این اقتصاد ناپایدار و روبه زوال فحاشی کردم! جوان ساده پوش با لباس های پاره و چرک زده خیلی خونسرد وآرام در حال گوش دادن به حرف های من میبود تا اینکه حرفهایم تمام شد و تقریبا نزدیک مقصد رسیده بودیم او در کمال احترام دوپایش را بالاتر آورد و کفش هایش را نشان داد دستی روی شلوار کهنه اش کشید و گفت اگر اختلاسی در این مملکت صورت نگیرد این لباس من است و اگر میلیارد ها تومان وجه نقد یا غیر نقد از این مملکت اختلاس شده و خارج شود باز هم همین ها لباس من هستند اختلاس در کیفیت زندگی من و مردمم تاثیری ندارد! هر زمان خبری از اختلاس میشنوم نه ناراحت میشوم و نه خوشحال! اختلاس در واقع ربودن حقوق واموال دولت است که پس از رخ دادن رسانه ها اعلام میکنند و ستاد ها و گروه هایی قدرتمند وابسته به فلانی وبهمانی وظیفه ی پیگیری اموال مسروقه را بعهده میگیرند تا هرچه سریع تر پول های تا نخورده ی دولت را برگردانند. اگر آن پول به حساب دولت برگشت پولی به حساب من و شما واریز نمیشود! کیفیت اقدام دولت در برگرداندن پول های خود بسیار قابل تحسین است اما اگر روزی روزگاری مردمانی ساده دل از موجب فقر، سیل، غرق شدن در فاضلاب ها، گرانی نرخ بنزین ها و هر مصیبت ناخوشایند دیگری از این قبیل باعث شود جمعی گسترده از مردم رنج دیده از روی بغض و فشار زندگی از خانه های در حال تخریبشان با آجرهای پوسیده و ترک خورده بیرون بیایند و خواسته ی خود را اعلام کنند خواهی دید که هیچ ستاد و گروهی از طرف هیچ یک از نامداران دولتی و حکومتی برای چاره ی مشکل آنها تشکیل نخواهد شد! انگار هیچ قانونی وجود ندارد وهیچ انسان دلسوزی در شهرشان وجود نخواهد داشت که صدای آنهارا کمی از کوچه خیابان هایشان بالاتر ببرد حتی رسانه ها! و مردم در کمال نگرانی از آینده ی  خود و فرزندشان تک و تنها در گوشه های این شهر که از هر سمت و سو بوی تعفن و فاظلاب محسوس است به زندگی اسفناک خود ادامه خواهند داد. صحبت های جوان تمام شد کرایه اش را داد و رفت. چند روز بعد مسافری به فلان مقصد داشتم که بطور ناگهانی همان جوان کهنه پوش را دیدم که پشت چراغ قرمز سوار یک خودروی آتوماتیک بی ام دبیلو مدل ایکس شش سفید رنگ در انتظار سبز شدن چراغ است! خودم را باختم اما در حقیقت کنجکاو بودم که او کیست وچگونه در روز پیش یک جوان فقیر و امروز یک مرد جوان پولدار است با پرس و جو و اندکی جست وجو فهمیدم که او کیست و آن روز با آن لباس کهنه برای کمک به مناطق  آسیب دیده ی پایین شهر آمده بود تا انجام وظیفه کند. اینکه او چه کسی است مهم نیست و اما هویت اورا فاش نمیکنم! اما با خودم گفتم چه خوب میشد اگر چنین فردی رهبر یا رئیس جمهور یا نماینده ی یک کشور میبود! همه ی ما نیازمندیم تا مثل او باشیم...

نظرات
    ارسال نظر